![]() |
![]() |
|
|
شرکت دارو سازی کمال نور اقدام به تولید محصولات بهداشتی و آرایشی کرده است که این محصولات 100 % گیاهی هستند . لیست این محصولات به شرح زیر است : قیمت به 2 صورت زده شده که برای یک خرید و تعداد می باشد . 1. شامپو سر(یک عدد 2800 - تعداد 2500 ) : ضد شوره . تقویت کننده . نرم کننده . افزایش ضخامت مو 2. تقویت کننده ابرو (یک عدد 2500 - تعداد 2000 ) 3. تقویت مژه (یک عدد 3000 - تعداد 2500 ) 4. محلول رویش موی سر برای بی موها (یک عدد 16500 - تعداد 16000 ) 5. ماسک صورت (یک عدد 4500 – تعداد 4000 ) 6. کرم جوانی (یک عدد 7500 - تعداد 7000 ) 7. ماسک صورت ضد جوش و لک (یک عدد 4500 - تعداد 4000 ) فقط کافیه یک بار امتحان کنید ! به خاطر 100% گیاهی بودن آنها، اثر فوق العاده ای دارند. به تعدادی بازار یاب هم نیازمندیم ( خانوم و آقا ) برای اططلاعات بیشتر >>> ۰۹۱۲ ۲۶۵ ۲۹ ۸۰ |
|
+ نوشته شده در
Mon 12 Feb 2007ساعت توسط KenneT |
|
|
+ نوشته شده در
Sat 10 Feb 2007ساعت توسط KenneT |
|
|
سلام به همه دوستانی که می خوان انگلیسی یاد بگیرن. حتما عضو گروه ما بشید تا از روش های نوین آموزش انگلیسی استفاده کنید.
Join us |
|
+ نوشته شده در
Sat 10 Feb 2007ساعت توسط KenneT |
|
|
I Hate U اگه يه روز بيای بگی دوست دارم می گم بمير بابا حوصلتو ندارم اگه بگی خيلی دوست دارم می گم گمشو ديگه حوصله ندارم تو لياقت عشقو نداشتی تو خيانت سنگ تموم گذاشتی ولی من که می دونم تو با صد تا بودی فکر کردی نمی دونم کجاها بودی تو لياقت منو نداشتی فقط يه hate تو دلم گذاشتی حالا هی بشين و گريه زاری کن زار بزن و معذرت خواهی کن منم می شينم و فقط می خندم می گم بازم التماس کن تا بيشتر بخندم حالم به هم می خوره وقتی از عشق می گی نفرتمو بيشتر می کنی وقتی از من می گی حالا برو بزار تو عشق و حالم باشم تو بميری و من خوشحال باشم تو اصلا لياقت نداشتی رفتی و hato برام گذاشتی |
|
+ نوشته شده در
Fri 10 Nov 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
|||
|
+ نوشته شده در
Tue 14 Mar 2006ساعت توسط KenneT |
|
|||
|
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين. خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم. پري چوب جادووييش رو تكون داد و
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM2در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
پري چوب جادوييش و چرخوند و......... اجي مجي لا ترجي
پيام اخلاقي اين داستان
مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ، ولي پريها................
مونث هستند !!!!!!!!
|
||||
|
+ نوشته شده در
Mon 13 Mar 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
A married couple in their early 60s were out celebrating their 35th wedding anniversary in a quiet, romantic little restaurant.
The wife, and the fairy, were deeply disappointed . So the fairy made a circle with her magic stick and . abracadabra! Men might be ungrateful idiots, But fairies are...
FEMALE!
|
|
+ نوشته شده در
Mon 13 Mar 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
In ancient Greece, Socrates was reputed to hold knowledge in high esteem. One day an acquaintance met the great philosopher and said, "Do you know what I just heard about your friend?" "Hold on a minute," Socrates replied. "Before telling me anything I'd like you to pass a little test. It's called the Triple Filter Test." "Triple filter?" "That's right," Socrates continued. "Before you talk to me about my friend, it might be a good idea to take a moment and filter what you're going to say. That's why I call it the triple filter test. The first filter is Truth. Have you made absolutely sure that what you are about to tell me is true?" "No," the man said, "actually I just heard about it and..." "All right," said Socrates. "So you don't really know if it's true or not. Now let's try the second filter, the filter of goodness. Is what you are about to tell me about my friend something good?" "No, on the contrary..." "So," Socrates continued, "you want to tell me something bad about him, but you're not certain it's true. You may still pass the test though, because there's one filter left: the filter of usefulness. Is what you want to tell me about my friend going to be useful to me?" "No, not really." "Well," concluded Socrates, "if what you want to tell me is neither true nor good nor even useful, THEN why tell it to me at all?" |
|
+ نوشته شده در
Mon 6 Mar 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
نمي گم خطا نكردم من كه ادعا نكردم |
|
+ نوشته شده در
Sun 5 Mar 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
عطر زرد گل ياس رو نمي خوام |
|
+ نوشته شده در
Sun 5 Mar 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
اوني كه مي خواستم عهدشو شكست و |
|
+ نوشته شده در
Sun 5 Mar 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
به ياد آرزوهايي كه مي ميرند سكوت مي كنم واين سكوت، بلند ترين فرياد من است!
عشق آدما به هم قصه خنده داريه اولش قشنگ و بعدش همه گريه زاريه وقتي عشقا همه از دم مثه هم تموم ميشن چرا باز بايد شروع کرد آخه اين چه کاريه ؟ آدما عادت دارن از همديگه بت بسازن راه صد ساله رو يک ساعته چار نعل بتازن وقتي که قديمي شد بگن ديگه خسته شدن بگن اين کهنه شده به اون يکي دل ببازن روز اول آدما مي ميرن از دوري هم روز بعد مي نالن از بدي و ناجوري هم مي رن و رو هم مي ريزن با يکي روز ديگه اش نه واسه تنهائي شون براي چشم کوري هم
اگه زيبا خوش به حال لاتاي خيابونه اگه اهو که تو چنگ گرگاي بيابونه اونيکه ديوونه و خراب چشم و ابروته پات نمونه آخه دست بالا دست فراوونه
يکي پيدا نمي شه تو رو واسه خودت بخواد واسه چشم و ابروته هر کي که دنبالت مي ياد به خدا دروغ مي گه وقتي ميگه عاشقتم به خدا دروغ ميگه که جز تو چيزي نمي خواد |
|
+ نوشته شده در
Sun 5 Mar 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
A jobless man applied for the position of "office boy" at Microsoft.The HR manager interviewed him then watched him cleaning the floor as a test. "You are employed" he said. "Give me your e-mail address and I'll send you the application to fill in, as well as date when you may start. |
|
+ نوشته شده در
Sun 5 Mar 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
یاد معبود بخیر اگر روزي رسد دستم به دامانت |
|
+ نوشته شده در
Thu 2 Mar 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
• گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود)
• باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
• اگركسي اشتباه كردآن رابه پوشان (مثل شب)
• وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
• متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك)
• بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )
• اگرمي خواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه ) |
|
+ نوشته شده در
Fri 24 Feb 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
تا شقايق هست , زندگی بايد کرد . . . . . .
وقتي شقايق مرد ، گلهاي باغ همه ماتم گرفتند و از جويبار خواستند براي گريستن ، به آنها چند قطره آب قرض دهد . جويبار آهي كشيد و گفت : آن قدر شقايق را دوست داشتم كه اگر تمام آبهاي من به اشك تبديل شود و آنها را براي مرگ شقايق بريزم ، باز هم كم است .
گلها گفتند : راست مي گويي ،
چگونه ممكن بود با آن همه زيبايي ، شقايق را دوست نداشت ؟
جويبار پرسيد : مگر شقايق زيبا بود؟
گلها گفتند : شقايق غالباً خم مي شد و صورت زيباي خود را در آب شفاف تو مي ديد ، پس تو بايد بهتر از هر كس بداني كه شقايق چقدر زيبا بود .
جويبار گفت : من شقايق را براي اين دوست مي داشتم چون وقتي خم مي شد و به من نگاه مي كرد ، من ميتوانستم زيبايي خود را در چشمان او تماشا كنم . |
|
+ نوشته شده در
Fri 24 Feb 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
خد ا
چون لبهایم برای نخستین بار آماده سخن گفتن شدند و جنبیدند ، از کوه مقدس بالا رفتم و خدا را چنین صدا زدم:
پروردگارا !من تو را پرستش کرده ام . مشیت پنهان تو شریعت من است . تا روزی که زنده ام در برابر تو خضوع خواهم کرد . اما خداوند پاسخ مرا نداد بلکه مانند طوفانی سهمگین از من گذشت و از دیدگانم پنهان شد.
یک هزار سال بعد. برای دومین بار از کوه مقدس بالا رفتم و با خدا چنین سخن گفتم:
تو مرا از خاک آفریدی و از روح معنوی ات بر من دمیدی و زنده ام کردی ، پس همه ی وجودم به تو مدیون است .اما خداوند پاسخ مرا نداد و همچون هزاران پرنده ی بالدار به پرواز در آمد و از من گذشت .
یک هزار سال بعد .از کوه مقدس بالا رفتم و برای سومین بار با خدا سخن گفتم:
ای پدر مقدس! من فرزند دوست داشتنی تو هستم .با عشق و دلسوزی مرا به دنیا آوردی .با محبت و عبادت ملکوت و ملک تو را به ارث خواهم برد! این بار نیز خداوند پاسخم نداد و همچون مه، که تپه ها را می پوشاند از چشم من دور شد.
یک هزار سال بعد . از کوه مقدس بالا رفتم و برای چهارمین بار با خدا سخن گفتم :
ای اله من! ای حکیم و دانا! ای کمال و مقصود من! من گذشته ی تو و تو فردای من هستی.
من ریشه هایت در ظلمات زمین و تو روشنائی آسمانها هستی. در این هنگام خداوند به سوی من خم شد و واژ گانی شیرین و لطیف بر گوشم نواخت ؛ چنانکه دریا ، رودخانه ی سرازیر شده را در خود فرو می برد ،خداوند مرا در خود فرو برد !و چون به سوی دشتها و دره ها سرازیر شدم ، خدا نیز آنجا بود !
جبران خلیل جبران |
|
+ نوشته شده در
Fri 24 Feb 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
Take me back in the arms I love |
|
+ نوشته شده در
Fri 24 Feb 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
Empty spaces fill me up with holes I’ve tried to go on like I never knew you Voices tell me I should carry on I’ve tried to go on like I never knew you I don’t mean to drag it on, but I can’t seem to let you go I’ve tried to go on like I never knew you |
|
+ نوشته شده در
Thu 16 Feb 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
For all those times you stood by me |
|
+ نوشته شده در
Thu 16 Feb 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
Laudate omnes gentes laudate |
|
+ نوشته شده در
Sun 12 Feb 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
You can do what you want just seize the day |
|
+ نوشته شده در
Sun 12 Feb 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
(spoken:) |
|
+ نوشته شده در
Sun 12 Feb 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
Deep in my heart, there’s a fire - that’s a burning heart |
|
+ نوشته شده در
Sun 12 Feb 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
Let’s break all the rules |
|
+ نوشته شده در
Sun 12 Feb 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
I had to escape |
|
+ نوشته شده در
Sun 12 Feb 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
You can run and you can begin’ |
|
+ نوشته شده در
Sun 12 Feb 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
Don’t think I can’t feel there’s something wrong |
|
+ نوشته شده در
Sun 12 Feb 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
The whispers in the morning |
|
+ نوشته شده در
Sun 12 Feb 2006ساعت توسط KenneT |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
KenneT Anderson آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم بهمن 1385 هفته سوم بهمن 1385 هفته سوم آبان 1385 هفته اوّل اردیبهشت 1385 هفته چهارم اسفند 1384 هفته سوم اسفند 1384 هفته دوم اسفند 1384 هفته اوّل اسفند 1384 هفته چهارم بهمن 1384 |
| پیوندها |
|
همه چی داره ! پول دار بشید . طرفداران یووه در ایران شادمهر شادمهر آهنگ های جدید و .... بوت و آنتی بوت و ... آموزش انگلیسی |
|
RSS
|